
![]() |
![]() |
|
| خاطرات زندگی |
|
سلام بچه ها جون دوستای گلم خوبین خوشین ؟ چه خبرا ؟ خدارو شکر نمرده بودم و اومدم دوباره ! اونقدر دیر اومدم که خودمم به زنده بودنم شک کردم .چقدر دلم براتون تنگ شده بود واقعا. باورم نمیشه الان نزدیکه ۳ ماهه آپ نکردم. واقعا که دیگه خیلی تنبل شدم .برم گم شم بهتره . دیگه اصلا منو یادتونه یا اینکه باید از اول خودمو معرفی کنم . میدونید راستش اول سال که وقت نداشتم بیام . درگیر دید و بازدید عید بودم . بعدش که همزمان با تولد یکسالگی وبلاگم بود و کلی برای وبلاگم برنامه ریزی داشتم باید از خیلیها عذرخواهی کنم . از عادله جون مامان الهه جون که خیلی عذر میخوام چندین بار برام کامنت گذاشته بود . و من حتی یک کامنت هم براش نذاشته بودم .خدا کنه ملودی جون هنوز منو یادش باشه (البته از همتون عذر میخوام خیلی خیلی خلیی از همتون ). خلاصه ببخشید دیگه این دوست حقیرو هفته قبل با آقای شوهر و خانواده اش رفتیم شمال ( نور) خیلی خوش گذشت جاتون خالی ایشالا عکساشو بعدا براتون میزارم چون الان از خونه مادرشوهرجان دارم آپ میکنم و دسترسی به عکسهام ندارم. راستی امروز تولد کامیار جونه برادر آقای شوهر که پارسال تو وبلاگم براش جشن تولد گرفته بودم . اون موقع سوئد بود ولی امسال ایرانه و براش همینجا جشن گرفتیم و من و آقای شوهر برای تولدش یک ادوکلن خریدیم و همینطور کیک تولدش رو . ایشالا تولدش مبارک باشه و صدساله بشه . راستی خواهر آقای شوهر هم به سلامتی نامزد کرد . ایشالا خوشبخت بشن . خوب با اجازتون فعلا برم . ولی کلی حرف برای گفتن دارم .واااااااااااای چقدرم بهتون قول دادم عکس بزارم خدا کنه بدقولی نکنم. عکسهای تولد کامیارجان و شمال و نامزدی خواهرشوهرجان باشه برای دفعه دیگه . خیلی دوستتون دارم بازم از همه دوستای خوبم و حتی اونایی که دفعه اول بود برام کامنت میزاشتن ولی بهشون سر نزدم عذرخواهی میکنم. مواظب خودتون باشین دوستتون دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 20:21 توسط نیکو |
|
|
سلام دوستای خوبم . خوبین ؟ تعطیلات خوش گذشت ؟ الان خونه نیستم و از کامپیوتر یکی از اقوام در مهمونی هستم . از سفر کیش و اروپا و دوبی و ....هم که گفته بودین خبری نیست . فقط کوتاه و خلاصه میگم . متاسفانه به دوران پارینه سنگی برگشتم و مدتیه کامپیوتر خونه خرابه و درست نشده . جالب اینجاست که اینترنت اداره هم قطع شده و از همه جالبتر اینکه اینترنت خونه مادرشوهرجان هم قطع می باشد.!!!!!!!!!! خلاصه امسال برای من یکی که تا الان حسابی الگوی مصرفم اصلاح شده ناخواسته . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 فروردین1388ساعت 21:6 توسط نیکو |
|
|
سال نو مبارک دوستان عزیزم امیدوارم سالی پر از برکت برایتان باشد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 23:52 توسط نیکو |
|
|
سلام دوست جونیام
نمیدونید آپ کردن وسط خونه تکونی چه حالی میده . نگید تنبلم ( که هستم) نگید که الان وقت خونه تکونی نیست . به خدا وقت نکردم . البته دیگه چیز زیادی نمونده و در کل خونه من هم تمیز بود ولی خوب دیگه اصلا خصلت عید اینه که قبلش خودکشی به تمام معنا بکنی و خونه رو تکون بدی حسابی . الان دیدم من ۲۰ روزه آپ نکردم راستی برای عید برنامتون چیه ؟ ما که هنوز معلوم نیست آخه اداره ما تو تمام شهرها مهمانسرا داره ولی باید ۲ ماه قبل اقدام کنیم و اون موقع ما برنامه مسافرت عید نداشتیم فقط دو هفته پیش هوس شمال کردیم و درخواست دادم البته یکی از همکارای سابقمون که انتقالی گرفته از تهران رفته شمال اونجا دنبال درست کردن کار ویلای ما هست ولی هنوز که خبری نشده و معلوم نیست . راستی برای اومدن برادر آقای شوهر من دستی به موهام کشیدم و خیالم راحت بود که برای عید دیگه آرایشگاه و .. نیست ولی شیطون رفت تو جلدم و رفتم بلای جاویدان تتو رو سر ابروهام آوردم . خیلی وقت بود میخواستم این کارو بکنم ولی راستش از دردش میترسیدم . حاضر بودم سرمو ببرن ولی این کارو نکنم . خلاصه دل رو زدم به دریا . ولی باور میکنید اصلا درد نداشت !!!! راستی اول فروردین چهلم خانم جانه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 11:35 توسط نیکو |
|
|
سلام دوست جونیام . خوبین ؟ این چندوقته که نبودم حسابی درگیر مراسم مادربزرگ آقای شوهر بودیم که بالاخره تموم شد و جمعه مراسم هفتمش بود ( خداوند رحمتش کنه ) و دیگه امروز هم که ثبت نام کردم و ۱۷ واحد برداشتم و باز درسها شروع شد چندروز پیش تو وبلاگ ملودی جونم یک آدرس سایت دیدم که از عکس شوهر و عکس زن تصویر بچه آیندشون رو میسازه . سایت جالب و بامزه ایه .البته تا حدودی شوخیه ولی من که دوبار براش عکس فرستادم . یکبار عکس یک پسربچه نشونم داد که خیلی خیلی نازه و عاشقشم . کلی قربون صدقش رفتم . دفعه بعد عکس یک دختر بچه . ولی پسرم یه چیز دیگست ! عکس گل پسر آینده ام(الهی مادر به قربونش بره )
اینم عکس بچگی بابای بچه ام ( خودتون در مورد شباهتشون قضاوت کنید )
اینم عکس دخترمه که طفلکیو خیلی کم دوسش دارم چون یک کم زشته
جمعیت عزاداران مشکی پوش در پای سفره عقد
فعلا بای بای تا بعد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 18:6 توسط نیکو |
|
| درباره وبلاگ |
اینجا صندوقچه کوچکی است برای درج خاطرات زندگی 2 نفره ماخاطراتی که دیگر تکرار نمیشوند .
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|