تبليغاتX
دختر آبان
Daisypath Anniversary Years Ticker
خاطرات زندگی

سلامی به گرمی آفتاب تقدیم تمامی دوستان گلم .  من دوباره بعد از یکماه برگشتم . نمیدونید چقدر دلم برای وبلاگم و دوستای گلم تنگ شده بود . از تمامی عزیزانی که این مدت برام کامنت گذاشتن و فراموشم نکردن ممنون . به وبلاگ همتون سر میزنم و باید کل آرشیو یکماهه که نبودم رو بخونم و یک کم زمان میبره . اما براتون بگم که این یک ماهه کجا بودم ؟

داستان از اینجا شروع میشه که روز ۳ اردیبهشت من تنها توی خونه نشسته بودم که دیدم تلفن زنگ میزنه ( به قول دوم توی سریال چهارخونه گوشیرو برداشتم گفتم کیستَ ؟ )لازم به توضیح است که ما هنوز صاحبخونه نشده ایم و به قولی اجاره نشین خوش نشین هستیم .  دیدم که آقای صاحبخونه پشت خطه و بعد از سلام علیک گفت که با عرض معذرت من امسال خونه رو میخوام و مشکل دارم و اگه میخواستم کرایه بدم کی بهتر از شما و از این حرفا . و گفت که تا آخر اردیبهشت خالی کنید . حالا ما تا تیر وقت داشتیم . کلی خواهش کرد که برای مادر زنم میخوام و از این حرفا ( قابل توجه آقایان ) .بماند که اون شب تنهایی به من چی گذشت فکر میکردم دنیا به آخر رسیده  عجب خلی بودم من  .  آقای شوهر اون شب خونه نبود تلفنی بهش خبر دادم و اعصاب اونم خرد کردم آخه بعد از ۵ سال که ما ازدواج کردیم تو همین خونه بودیم و خلاصه کلی خاطرات داشتیم اونجا و خیلی دوستش داشتیم حتی آقای شوهر به صاحبخونه گفت که اگر فروشندست ما خونشو میخریم که اونم گفت نه لازمش دارم . خلاصه از فردا کار ما شد گشتن و گشتن .  هزار تا بنگاه سپرده بودیم . خدا نصیب نکنه عجب کار سختیه ها . کلافه شده بودیم  حسابی . قیمتها که قربونش برم نسبت به پارسال ۳ برابر شدن . هر خونه ای هم که نشون میدادن هر کدوم یک ایرادی داشت تا اینکه شاخ غول شکسته شد و خونه دلخواه ما پیدا شد . یک خونه نوساز طبقه چهارم یک آپارتمان . همه موارد هم باب میل ما بود . حالا مرحله دوم شروع شد که جمع کردن اسبابها بود اونم تنهایی که حالا میام بعدا تعریف میکنم نه خانواده من بودن نه خانواده آقای شوهر . همه چیز قاطی پاتی شده بود حسابی . منو بگو که میگفتم اسبابام کمه ! میگفتم زود جمع میشه اما نمیدونستم این همه اسباب دارم و خودم خبر ندارم . تازه فکر میکردم کمه !! بابای آقای شوهر میگفت شما که ۲ نفرید قدر یک خانواده ۷ نفره اسباب دارید چرا !!!!!!! خلاصه هرچی جمع میکردی تموم نمیشد . ما سوم و چهارم خرداد مرخصی گرفتیم و روز سوم هم کامیون گرفتیم . ولی عجب کارگرهایی بودن ماشالا دو تا جوون بچه سال ولی عجب زوری داشتن !!!! فریزر به اون سنگینی که ما سه نفری روی زمین هل میدیم یک نفری همچین گذاشت رو پشتش که انگار کوله پشتی مدرسشه !!!!! من که گفتم اعصابم خرد میشه نگاه کنم اسبابام به در و دیوار میخوره داغون میشه . از اول تا آخر تو تراس بودم و حرص میخوردم تا تموم بشه . آقای شوهر هم خیلی خسته شد با کارگرها بالا پایین میرفت تا اسبابهارو به جایی نزنن . خسته نباشی عزیزم و دستت درد نکنه . منو به خاطر بداخلاقیهای این چند وقته ببخش . خدارو شکر اون خونه ۷۵ متربود و اینجا ۱۱۰ متره و از همه لحاظ بهتره و مشکل جا نداریم و از طرفی همچین از اینجا و منظرش خوشمون اومده که شکر خدا دلمون برای اون خونمون تنگ نشده هنوز . خلاصه سرتونو در نیارم چون اینجا نوسازه هنوز تلفن ثبت نام نکرده بودن و مدتی طول کشید که اومدن وصل کنن . هفته پیش وصل شد و کلی ذوق کردیم منو آقای شوهر که آخ جون بازم اینترنت حالا باز مثل همیشه دوباره شروع شد که اون میگه نوبت منه من میگم نوبت منه .  اینجوری شد که من یکماه از تمامی دوستان بیخبر بودم . چون که توی اداره هم خیلی سختگیر شدن و میگن از اینترنت فقط برای کار استفاده کنید و نه سایتهای دیگه . خیلی سرتونو درد آوردم کلی حرف دارم براتون . به وبلاگهای همه دوستا باید سر بزنم و ..... حالا چندتا عکس از خونه قبلیمون میذارم و توی پستهای بعدی عکسهای بیشتر و عکسهای این خونه رو میذارم . خونه عزیزمون ازت ممنون که ۵ سال برای ما بهترین خاطرات رو ساختی و در گرما و سرما مواظب ما بودی . خیلی دوست داریم .

خوب مواظب خودتون باشین عزیزان و مثل همیشه به دلیل وراجیهای من و طولانی شدن این پست از مطلب روانشناسانه خبری نیست . همتونو دوست دارم و فعلا خداحافظ

اتاق پذیرایی خونه قبلیمون

Image Hosting by PictureTrail.com

 

باغچه کوچیکی که توی اتاق کامپیوتر درست کرده بودیم و توش فقط گاو نداشت

Image Hosting by PictureTrail.com

منظره یک روز برفی از پنجره اتاق خواب که من و آقای شوهر عاشق برفیم

Image Hosting by PictureTrail.com

یک منظره برفی دیگه از اتاق کامپیوتر

Image Hosting by PictureTrail.com

 

آقای شوهر در حیاط خونه کوچولومون  

Image Hosting by PictureTrail.com

از همتون ممنون که همراهم بودید دوستان خوبم  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 19:4  توسط نیکو |