
![]() |
![]() |
|
| خاطرات زندگی |
|
سلاااااااااااااااااام به دوست جونیای خودم چطور مطورین . دماغتون چاقه ؟ الان ساعت ۸ صبح شنبه است اول هفته و من سرحال و پر انرژی مشغول آپیدن می باشم . اتفاقات این هفته چندان زیاد نبود و خبر خاصی نبود . مهمترین خبر درست شدن کار اقامت کامیارجان برادر آقای شوهر بود که دیروز صبح خبرشو بهمون دادن و به سلامتی تا دوهفته دیگه راهی میشه و دوباره اینجا جای خالیشو حس میکنیم . پارسال از طرف اداره بهمون بن خرید کالا داده بودن از فروشگاه اداره . حالا فروشگاه اداره کجاست ؟ خیابون کارگر جنوبی . دیگه داشت مهلت بن ها تموم میشد که هفته قبل با آقای شوهر رفتیم اونجا. ۵ شنبه بود و حداقل خیالمون از طرح زوج و فرد راحت بود چون ماشین ما فرده . ولی ناگهان نزدیک بلوار کشاورز یادمون افتاد تا ساعت ۱ طرح اصلیه ! امتحانات هم به سلامتی تموم شد . میخواستم ترم تابستونی بردارم ولی اصلا حوصله درس خوندن ندارم . ایشالا فردا یکشنبه هم عازم سفر مشهد هستم البته بدون آقای شوهر . ایشالا یکشنبه آینده برمیگردم . بالاخره بعداز ۲ سال امام رضا منو طلبید . برای همتون دعا میکنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 تیر1388ساعت 8:49 توسط نیکو |
|
|
سلام بچه ها جون دوستای گلم خوبین خوشین ؟ چه خبرا ؟ خدارو شکر نمرده بودم و اومدم دوباره ! اونقدر دیر اومدم که خودمم به زنده بودنم شک کردم .چقدر دلم براتون تنگ شده بود واقعا. باورم نمیشه الان نزدیکه ۳ ماهه آپ نکردم. واقعا که دیگه خیلی تنبل شدم .برم گم شم بهتره . دیگه اصلا منو یادتونه یا اینکه باید از اول خودمو معرفی کنم . میدونید راستش اول سال که وقت نداشتم بیام . درگیر دید و بازدید عید بودم . بعدش که همزمان با تولد یکسالگی وبلاگم بود و کلی برای وبلاگم برنامه ریزی داشتم باید از خیلیها عذرخواهی کنم . از عادله جون مامان الهه جون که خیلی عذر میخوام چندین بار برام کامنت گذاشته بود . و من حتی یک کامنت هم براش نذاشته بودم .خدا کنه ملودی جون هنوز منو یادش باشه (البته از همتون عذر میخوام خیلی خیلی خلیی از همتون ). خلاصه ببخشید دیگه این دوست حقیرو هفته قبل با آقای شوهر و خانواده اش رفتیم شمال ( نور) خیلی خوش گذشت جاتون خالی ایشالا عکساشو بعدا براتون میزارم چون الان از خونه مادرشوهرجان دارم آپ میکنم و دسترسی به عکسهام ندارم. راستی امروز تولد کامیار جونه برادر آقای شوهر که پارسال تو وبلاگم براش جشن تولد گرفته بودم . اون موقع سوئد بود ولی امسال ایرانه و براش همینجا جشن گرفتیم و من و آقای شوهر برای تولدش یک ادوکلن خریدیم و همینطور کیک تولدش رو . ایشالا تولدش مبارک باشه و صدساله بشه . راستی خواهر آقای شوهر هم به سلامتی نامزد کرد . ایشالا خوشبخت بشن . خوب با اجازتون فعلا برم . ولی کلی حرف برای گفتن دارم .واااااااااااای چقدرم بهتون قول دادم عکس بزارم خدا کنه بدقولی نکنم. عکسهای تولد کامیارجان و شمال و نامزدی خواهرشوهرجان باشه برای دفعه دیگه . خیلی دوستتون دارم بازم از همه دوستای خوبم و حتی اونایی که دفعه اول بود برام کامنت میزاشتن ولی بهشون سر نزدم عذرخواهی میکنم. مواظب خودتون باشین دوستتون دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 20:21 توسط نیکو |
|
| درباره وبلاگ |
اینجا صندوقچه کوچکی است برای درج خاطرات زندگی 2 نفره ماخاطراتی که دیگر تکرار نمیشوند .
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|