تبليغاتX
دختر آبان
Daisypath Anniversary Years Ticker
خاطرات زندگی

سلام دوستای گلم . خوبین ؟ خوشین دماغتون چاقه ؟

فعلا خبر خاصی نیست . شدیدا درگیر مراسم عقد و جشن عقدکنون خواهر آقای شوهر هستیم و همه چیز قاطی پاتیه . فقط کوتاه و خلاصه بگم که مراسم عقد در محضر به خیر و خوشی تموم شد و ایشالا سه شنبه همین هفته ۲۷/۵/۸۸ ایشالا مراسم جشن عقدشون در خونه عمه آقای شوهر برگزار میشه .

 فعلا تا همینجا داشته باشید تا بعد . من باید برم خیلی کار دارم هم تو خونه هم اداره . تازه میخوام برم کفش بخرم . هنوز درمورد رفتن به آرایشگاه تصمیم نگرفتم ای خدااااااااااااااااااااااااااا . یکی دیگه میخواد عروس بشه یک قبیله به خودش میوفته . اونم چیییییییییی من که عروس بزرگه هستم .یعنی زن برادر بزرگ عروس . این خیلی مهم بید مگه نه ؟ احساس خوبی بهم دست داد .  پس با اجازه فعلا مرخص میشم .

+ نوشته شده در  شنبه 24 مرداد1388ساعت 14:52  توسط نیکو | 

سلام دوستای گلم . حال و احوالتون چطوره ؟ ایشالا همیشه خوب و خوش و سلامت باشین .

میگم هرچی فکر کردم نتونستم یک عنوان خوب برای این مطلبم بزارم نتیجه این عنوان شد که دیدین

چقدر سعی کردم این دفعه بعد از برگشتنم از مشهد زود بیام و بنویسم نشد که نشد از دست کارای اداره که تو تابستون زیاد شده و شانس من همیشه هم روزهای زوج که اینترنت دارم کارم زیادتره اینترنت خونه ه اصلا یا وصل نمیشه یا اگرم میشه زود قطع میشه شیطونه میگه بزنم ...

سفر مشهد هم به خیرو خوشی تموم شد و واقعا خوش گذشت . جاتون حسابی خالی بود ایشالا امام رضا همتونو بطلبه . اما قربونش برم اونقدر حرم شلوغ بود که نگو و نپرس اصلا من ک مشهدیم و بارها حرم رفتم تاحالا حرم رو به این شلوغی ندیده بودم ماشالا از بس شلوغ بود خلاصه برای همه دعا کردم اگه خدا قبول کنه . تازه کلی هم چشم آقای شوهر رو دور دیده و غذای فست فود خوردیم . رفتیم پروما . 3 بار کیان سنتر . تازه شهر بازی هم رفتیم . خیلی خوش گذشت .

تازه فکر نکنید که آقای شوهر گرسنگی کشیده یا اینکه از صبح تا شب داشته برای خودش غذا میپخته . نخیر من بیچاره روز قبل از سفرم اونقدر غذا براش پخته بودم و تو فریزر گذاشته بودم که وقتی برگشتم هنوز مونده بود . یک قابلمه ماکارونی هم بود که اونقدر زیاد پخته بودم همش ماکارونیارو میخورده که بیرون فریزر خراب نشه .

 

راستی برادر آقای شوهر هم کار اقامتش درست شد و به سلامتی جوابش اومد و سه شنبه شب عازم سوئده . از طرفی خوشحالیم که کارش درست شده از طرفی هم همه ناراحتن که داره میره چون واقعا پسر خوبیه و وقتی بره جای خالیش حسابی احساس میشه . ایشالا هرجا هست تو زندگیش موفق باشه .

یادتونه گفته خواهر آقای شوهر هم به سلامتی نامزد کرد ؟ امشب خونه داماد دعوتیم که به اصطلاح بازدید اونارو پس بدیم ایییییییی جوانی کجایی که یادت بخیر . ایشالا خوشبخت بشن و به پای هم پیر بشن . البته ایشالا همه مردم تو زندگیشون موفق و خوشبخت و سعادتمند باشن .

حرف خاص دیگه ای ندارم دعا کنین زودتر وضع این اینترنتها درست بشه که واقعا خسته شدم . دیشب یک ساعت نشستم پای سیستم که یک سری عکس بزارم . اول که وصل نشد . بعدش هم که همش قطع میشد . نشد یک دونه هم عکس بزارم تو وبلاگ . خلاصه حالا یک روز هم که خودم تنبلی نکردم این سیستم منو بدقول کرد و آبرومو جلوی شما برد .

 

آخ آخ نیگا کن مثل این عقده ایهای شکلک ندیده چقدر شکلک گذاشتم تو وبلاگم . شلوغ پلوغ کاری شدا حسابی . عیب نداره وبلاگم مصور شده . به بزرگی خودتون ببخشید مواظب خودتون باشین . اینم آخرین شکلک دوستای گلم .

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 10:18  توسط نیکو |