
![]() |
![]() |
|
| خاطرات زندگی |
|
سلام دوست جونیام
نمیدونید آپ کردن وسط خونه تکونی چه حالی میده . نگید تنبلم ( که هستم) نگید که الان وقت خونه تکونی نیست . به خدا وقت نکردم . البته دیگه چیز زیادی نمونده و در کل خونه من هم تمیز بود ولی خوب دیگه اصلا خصلت عید اینه که قبلش خودکشی به تمام معنا بکنی و خونه رو تکون بدی حسابی . الان دیدم من ۲۰ روزه آپ نکردم راستی برای عید برنامتون چیه ؟ ما که هنوز معلوم نیست آخه اداره ما تو تمام شهرها مهمانسرا داره ولی باید ۲ ماه قبل اقدام کنیم و اون موقع ما برنامه مسافرت عید نداشتیم فقط دو هفته پیش هوس شمال کردیم و درخواست دادم البته یکی از همکارای سابقمون که انتقالی گرفته از تهران رفته شمال اونجا دنبال درست کردن کار ویلای ما هست ولی هنوز که خبری نشده و معلوم نیست . راستی برای اومدن برادر آقای شوهر من دستی به موهام کشیدم و خیالم راحت بود که برای عید دیگه آرایشگاه و .. نیست ولی شیطون رفت تو جلدم و رفتم بلای جاویدان تتو رو سر ابروهام آوردم . خیلی وقت بود میخواستم این کارو بکنم ولی راستش از دردش میترسیدم . حاضر بودم سرمو ببرن ولی این کارو نکنم . خلاصه دل رو زدم به دریا . ولی باور میکنید اصلا درد نداشت !!!! راستی اول فروردین چهلم خانم جانه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 اسفند1387ساعت 11:35 توسط نیکو |
|
| درباره وبلاگ |
اینجا صندوقچه کوچکی است برای درج خاطرات زندگی 2 نفره ماخاطراتی که دیگر تکرار نمیشوند .
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|